شیرینی همین الان!
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:08
یعنی میشه یکی از در این خونه وارد بشه یک دستش باقلوا و دسته دیگه اش دونات شکلاتی باشه؟؟؟کافی رو خودم درست میکنم، تو فقط شیرینیارو بیار زودتر تا ناپلونی دلم نخواسته الان!...
می تراود مهتاب
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:08
میتراود مهتابمیدرخشد شب تابنیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیکغم این خفتهی چندخواب در چشم ترم میشکندنگران با من استاده سحرصبح میخواهد از منکز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبردر
بنویس 98
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:08
دلم برای خودم میسوزه،خیلی...چ شانس و اقبالی از من بود،...چه سال و زمستونی...دارم خفه میشم از درون...کنکور...ازمون نظام عقب افتاد...به وقت وقت نامعلوم...به حال نداشته...به خودم بدهکارم، بخاطر این لعنتیاااا...بخاطر جاهای نرفته،بخاطر کارای نکرده،بخاطر شب بیداریا،بخاطر عذاب وجدانا...برا من دوماه نیس این...
پایه ام
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:08
یک ماشین افرود، قد انگشتای یک دست ادم باحال، لباس گرم، پاسور، جوج، ...و جاده شمال، و جنگلهای دست نخورده،و اقامت تو خونه قدیمی،خوردن غذا محلی،...اینا الان زیادین؟ دارم میترکم تو خونه، میترررکم...شدم عین مترسک...کی بشه من ازاد بشم و کی بشه این فرصت پیش بیاد...هیعییی...
عزیزم
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:28
از اخرین پستم تا الان دوست داشتم نباشم یک مدتی، خیلی نبود، ولی عمیق بود، کلا ارتباطم با بقیه ام کم بود، در حد چند استوری اینستا، چند بیرون رفتن با شیدا!....کلا میخواستم کم رنگ باشم،....ای چمیدونم..._______کانال تلگرام شیدا و داستاناهاش برای اونایی که دوست دارن از احوالش باخبر بشوند...@sheyda6474
ادامه واسطه گری
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:28
هنوز داستانهای شیدا و جناب خامه بزرگوار! ادامه داره....و جدیدا هم بروز کرده اتفاقات این هفته های اخیر رو، از قضا منم هستم با اینکه تو اون کلاس کذایی نیستم!کانال تلگرام شیدا...@sheyda6474
کجاس پس!
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:28
تو این یک هفته ک اینترنت نبود،بدجور دلم گرفته بود،انگار هیچ ثباتی تو هیییچی نیست،فک میکنی یک چیزی رو داری،ولی نداری!دپرس،غمگین،ناراحت،...احساس میکنم عمرم،جوونیم تلف شده،من قدر شناسنامم زندگی نکردم،واقعا نکردم...
اصن نفهمیدم!
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:28
تو اینستا خالکوبی یک فرشته رو دیدم، ساده و قشنگ به نظرم اومد، روان نویس برداشتم رو دستم شروع کردم به کشیدن، خراب شد دوباره کشیدم، یکی دیگه پشتش کشیدم، بعد امضای جدیدمو زدم، چندتا زدم که به دلم بشینه بالاخره، ...یهو دیدم استینمو زدم بالا نصفه دستمو جوهری کردم!!!حالا رفتم بشورم میبینم پاک نمیشه!روان ن...
تئاتر
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:28
یک تئاتر موزیکال داره اجرا میشه، منم اسم تئاتر و گالری و اینا اصلا میشنوم اب از لب و لوچم میریزه، یعنی در این حد...این فامیلمون گفت اره بیا بریم، به فلانی ام بگو میاد با هم بریم اینا و اونا...هیچی برداشتم گفتم به دخترون فامیل که انا اینه قضیه، حالا همچین زیادم نیستیم، و همسن و سالیم، بعد یکی قبول کر...
با ی لاته!
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:28
رفتم کلاس ساز، اولین جلسه ارایه قطعه ام بود، اومدم زدم بعد برداشت واستا واستااااا، چی میزنی!من موندم نشونش دادم انا این دیگ!!!بعد گفت فا و دو دیزه که (من نیم پرده بم اجرا میکردم!!!)وا رفتم...بعد اینهمه مدت چ اشتباهی بود من کردم؟؟؟چطور ندیدم!؟
پفک مفقود
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 22:22
من خودم گذاشتمش تو کابینت، کسی ندید، کسی نبود... اون دوتا کرانچی رو که یادمه خوردم ولی این پفکه رو گذاشتم بعدا بخورمش،....الان نیستششششششش! حالا نمیشه به کسی چیزی بگم، چون اصلا کسی از وجودش اطلاع نداش
واسطه گری 1_2
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 22:22
اگر واسطه گری رو دنبال کرده باشین، میدونین که داستان عاشق شدن دوستم به معلم سازمون هست، که هرجلسه یک رفتاری از خودش نشون میده جناب استاد و دوسته من همچنان دیوانه وار عاشقش هست، که بالاخره هم کار دسش د
از احوالات
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 22:22
یک تولد رفتیم پنج شنبه هفته پیش/، فروردین سال بعد عروسی دعوتیم/ دوتا نی نی هم فروردین اردیبهشت، یکی دختر یکی پسر به خاندان اضافه میشند/، موهامو قراره لایت کنم/، مصاحبه کاری رفتم و از فردا یک هفته ازما
کار ازمایشی و همکاران!
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 22:22
پنج روز از سرکار رفتن من میگذره...قرار یک هفته ازمایشی گذاشته بودیم که من از رو سوم هی بهشون میگفتم تکلیفمو مشخص کنین و هی یک کاری می شد یا میرفتن جلسه،... بالاخره هنوز نمیدونم با من قرارداد میبندن یا
نهمین روز کار و قرارداد
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 22:22
تجربه جالب و دلچسبیه و خوب بعضی جاها هم به غلط کردن افتادممممم... چیزایی که اذیتم میکنه اینه که،....مثل قبل نمیتونم درس بخونم/سیستم بهم ندادن/رفتنم با خودمه ولی برگشتم دسته خودم نیست و بسته به حجم کار
کار و تغییراتی که درست کرد
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 22:22
دیروز نرفتم سرکار، البته قبلا گفته بودم که پنج شنبه نمیام حداقل، ولی اوکی قطعی نگفته بودن، ولی از نظر من اوکی بودشاصلا حالو و حوصلشو نداشتم که برم، دو هفته عین بنز رفته بودم، جمعه هفته پیشم امتحان زبا
خرابکاری در کار
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 22:22
امروز از اون روزای شلوغ و پر هیاهو بود، پر رفت و امد ....به منم یک نقشه دادن که اصلاح کنم، البته این نقشه دیروزم دستم بود و دو تا برش زده بودم خودم و حالا که مهندس سازه دیده بودش، تغییر داده بودش ضخام