خرید بک لینک
مه آوا لقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی من خاطرات یک دهه هفتادی۲ بچگیام تو یک آپارتمان ۸ واحدی گذشت، چهار پنج تا عروسی تو اون ساختمان برگزار شد، چندتاش مردانه اش خونه ما بود،... پلومرغ با نوشابه شیشه ای زمزم،... به بچه ها پرس بچگونه میدادن،... با آهنگ‌های اندی،... خوشگلا باید برقصن،...تو چشم من عروس خیلی آدم خاصی بود، محو عروس و لباسش میشدم،... همه پذیرایی با میزبان بود، تشریفات نبود که نیرو بیاره،... اون بشقاب کشی ها و بدو بدوها رو یادمه،...قدیما مهمانی ناهار میرفتیم بعدش جا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: چهارشنبه 18 شهريور 1405 ساعت: 15:25

مه آوا لقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی من استخر روباز برای اولین رفتم استخر روباز، که طبقه اخر یک ساختمان ورزشی بود،... والیبال و بسکتبال تو آب داشت، سونا خشک و بخار، جکوزی روباز، و جالب‌تر از همه حمام آفتاب! یک عالم صندلی ساحلی وسط آفتاب گذاشته بودن و یک عالم آدم روغن زده داشتن برنزه میکردن! مدام هم آب و روغن اسپری میکردن،... بعد کلاه آفتابی و عینک زده و بدون لباس خاصی،... هرکسی هم یک بسکت با خودش داشت که توش روغن و آب و حوله و کرم و اینطور چیزا داشت،... من به عمرم آفتاب گرفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: چهارشنبه 18 شهريور 1405 ساعت: 15:25

مه آوا لقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی من از بیرون گل و بلبلم روتختی مو عوض کردم، بستنی سلف تازه رفتم، پیانو میزنم، استخر رفتم، کلاسام تموم شده، کارای اداری انتقال مدرک تموم شده، حسابم شارژه، ولی انگار سگ سیاه افسردگی بغلم کرده،... وقتایی که تنهام و به جایی خیره میشم، میفهمم سگرمه هام درهمه، و صورتم غمگینه،... حالا بچسبونیم به شرایط و گرونی و تغییر فصل و هرچی،... خیلی وقتا این حس رو دارم، از گذشته ها،...به استادم میگفتم خوشبحال اونایی که با استعدادن با یک دهم تمرین من عالی میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: چهارشنبه 18 شهريور 1405 ساعت: 15:25

مه آوا لقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی من آخره شب مثلا قطعات چهار دستی بزنیم، مثلا پیانوی در باز تنها روی استیج، مثلا یکی بزنه یکی ورق بزنه،... از سری فانتزی های اخر شبی قبل کلاس پیانو و حس درومدن قطعه!... وقتی فکر میکنم کسی قطعه رو میشنوه، خرابکاری میکنم، حواسم پرت میشه، دیگه نمیفهمم دستم کجاست چشمم کجاست نت کجاست،... حتی تصور اینکه مثلا کسی منو نگاه میکنه، مثلا توی یک جمع خیالی،... اخ اخ،... بیا فکر کنیم نه کسی منو میبینه نه میشنوه،... اونوقت یکم نوازنده ام...روز بعد یک مصاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: چهارشنبه 18 شهريور 1405 ساعت: 15:25

مه آوا لقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی من عود لوندر ولش کن بلدی دیگه! ولی بازم زدم،... بالاخره مغزت و چشمات و انگشتات همراستا میشن و با مترونوم نت به نت تمیز می‌زنی،... هرچند بی احساس و منقبض! بی اوج و فرود! قطعات کلاسیک رو خوب چیکارشون کنم؟ انگار با تار و پود من عجین اند! مغز من میگه بهترین صدا برای این قطعات همین صداهای کوتاه و نخراشیده و نچسبیده اس!... یک مسابقه پیانو قراره برگزار بشه،... دلم می‌خواد یک چیزی بزنم،... ولی داورهاش! شاگرداشون! میدونم شانسی ندارم و رعشه میره دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: چهارشنبه 18 شهريور 1405 ساعت: 15:25

مه آوا لقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی من احساسات متناقض چند وقته حس میکنم استاده پیانو دوستم نداره! من همون ادم قبلم، با همون تلاش و تمرین حتی بیشتر،... یکوقتایی که حرفاشو نمیفهمم یا بازم اشتباه میزنم، آماده اس پاره پاره ام کنه، مفصلا واقعا، اگر پسر بودم واقعا میزد منو، خودش گفت،... از یک طرف وقتی بهم وقت کلاس میده خیلی مهربونه! سلام علیک گرم داره! حتی بهم پیام میده بیا شهریه بده برای ترم بعدت،... بعد میگم اگر اینقد من رو اعصابشم کلاسم تمدید نمیکرد،... پولکی نیست واقعا، شهریادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: چهارشنبه 18 شهريور 1405 ساعت: 15:25

مه آوا لقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی من زنده شور هرروز، صبحهای زود، پشت دیوارهای بلند این شهر، چه ضجه ها و چه اشک‌هایی ریخته میشه و تو هیاهوی شهر ناپدید میشه،... فضای تاریکی داشت، با کلی بدبختی پیچیده،... قضاوت سخته، و اینکه حتی تا لحظه اخر ممکنه یک چیزایی گفته نشه، پنهان بشه، که از قضا همونا میتونه حکم رو بشکنه،... واقعا می‌شد حق داد بهش؟ اره می‌شد، ولی در نهایت آدم کشته شده،... یادمه کارگردان سریال وحشی، خودش میگفت که به داوود اشرف هیچ حقی نمیده، در نهایت قاتله، حالا غیرعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: چهارشنبه 18 شهريور 1405 ساعت: 15:25

مه آوا لقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی من جمع همکلاسی ها اگر بیرون میدیدمش، نمیشناختم، کاره نکرده تو صورتش نداشت،... چندماه بزرگ‌ترم ولی اون راحت ده سال پیرتر میخورد! ابرو کاشت! چونه و گونه و لب ژل! بوتاکس! دماغ عمل! مو رنگ و کراتین! بوکال فت! آمپول لاغری هم انواعشو زده!!!... خوب چرا چته؟؟؟ شبیه کنارخیابونیای ارزون بها شده بود!!! من خودم برای بهتر شدن چهره و خیلی طبیعی موافقم ولی اینجوری قوطی ژل آدم خودشو بکنه حالم بهم میخوره،... ازدواج هم کرده بچه هم داره ولی ول نمیکنه و چندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: چهارشنبه 18 شهريور 1405 ساعت: 15:25

مه آوا لقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی من بچه ام دستاش که به مامانش رفته،... رسیدن به این سطح از نوازندگی تو یک بچه، پشتش کلی برو و بیا و نظارت و تمرین و پوله،... دمش گرم که بچه اش به همچین سطحی رسیده، ادامه بده، نوازنده چیره دستی ازش درمیاد،... ولی اینکه بگن خودش چیزی نشد ولی بچه اش شد، اصلا بنظرم عین حقارت و ذلته! نمیدونم،... و از طرفی با بچه بخوای خودت هم برای خودت وقت بزاری برای پیشرفت و نه معمولی بودن، واقعااااا سخته،... من دلم می‌خواد خودم اون نوازنده خوبه بشم نه بچه امادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: چهارشنبه 18 شهريور 1405 ساعت: 15:25

مه آوا لقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی من علایق کنونی یک مدل باقلوا تازها کشف کردم، اسمش سوتلاوا هست و خییییلی خوشمزه اس، جوریکه به بقیه باقلواها ترجیح میدمش،... تخمه دورسفید خال نمک هم خیلی دوست دارم، مخصوصا کنار فیلم،...ترجیح میدم بجای برنج، تهدیگ بخورم! اره مثلا کباب با تهدیگ،... چیزکیک سن سباستین هم یکم روش هستم،...پاستا الفردو هم تازها خوب و کِرمی درمیارم و دوستش میدارم،...کوکی کارامل نمکی دلم می‌خواد امتحان کنم، طعمش بنظرم جالب باشه،...داشتم فکر میکردم تو خونه ام یک پیاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: چهارشنبه 18 شهريور 1405 ساعت: 15:25

مه آوا

لقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی من

لبخند کج

دردی که ساکت نمیشد،... دوتا آمپول بی حسی بهم زد،... دوباره دندونم رو ترمیم کرد، و یک دندون دیگه ام درست کردم،... خیلی پولش شد، کارت کشیدن برام سخت بود، همه عضلات صورتم سنگین شده بود،... ولی وقتی اومدم بیرون، تو اسانسور مطب، تو اینه اش، لبخند زدم،... در کج و کوله ترین حالتم.

آمارگیر وبلاگ

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:39

مه آوالقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی منهرمی مدرنانگار یک شستشوی مغزی شده، همه رو مهره برای کارش میبینه، یکجوری هم توجیه میکنه و به همه سوالاتی که تو در ان واحد به ذهنت میاد، از قبل مسلطه و هیچ جوری کم نمیاره، حتی به کتاب هم چنگ میزنه، از ادمای اطراف میگه که اون فلانی استاد دانشگاس اون خلبانه اون وکیله و... اعتبار نداشته رو اینجوری پر میکنه،... بعدم در قالب وظیفه انسان دوستی و اینکه خیر ما در خیر بقیه اس و قلقلک احساسی، می‌خواد عمق نفوذ رو بیشتر کنه،... بعدم حرف از پول و کارت فلان و پنج نفر بیار ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:39

مه آوالقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی منتو نشسته ای کجای ماجرا؟یک صبحی که هوا ابری بود، رفتم پیشه استاد جدید،... کارم بنظرم مسخره و حتی زیاده روی بنظر میرسید،... یا استادتو قبول داری یا نداری،... استاد دوم چه داستانیه،... بهش گفتم من استاد دارم،... اونم خیلی کول برخورد کرد،... یکم از قطعاتی که زدم پرسید و اینکه چندساله میزنم،... خیلی افتضاح زدم،... هم بخاطر اینکه پیانوش خیلی صداش تیز بود هم بخاطر اینکه جلوی آدم جدید میزدم تو فضای جدید،... یکم مدل استادای اینستاگرامی بود، کارایی که اونا میکردن می‌ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:39

مه آوالقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی منحرفهای طولانیدو شب پیش، تو کافه محبوبم، بعد بارون،... دوستم داشت از دوست پسرش میگفت، کمابیش صحبت کرده بود ولی اینبار خیلی با جزییات و گسترده تر،... پسره روانی پررو، تیغ میزنه!!! حرفایی که میزد حتی یک موردش هم زیاد بود،... نمیدونم چرا تو تار این عنکبوت افتاده،... ماجراهای رابطه ها زیاد به گوش من میرسه، آدمای اطرافم انگار بدشون نمیاد به من بگن،... اون یکی دیگه دوستم با یک دوقطبی پارانویید تو رابطه بود!... امشب توی یک کافه جدید،... پسره روبروم پاشد رفت اونور مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:39

مه آوالقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی منپرنفوذ یا شارلاتانانگار وقتی پروژه های میلیون دلاری این شهر رو تخس میکنن، اینم سر میز میشینه باهاشون، پروژه هایی که اسمشون رو میاورد یا آدمایی که میگفت خیلی گنده بودن و البته پفیوز،... خیلی راحت میگفت معلومه که رانته این پروژه ها و منم با روابط باهاشون کار میکنم، و پروژه چند صد هکتاری تو کجا رو الان دارم و ...اولین بار بود با یک آدم اینجوری فیس تو فیس صحبت میکردم، یک جاها حس میکردم داره بهم سیلی میزنه داره تحقیرم میکنه، فعل جمع میگفت ولی منم تو همون دسته جاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:39

صفحه بندی