خاطرات یک دهه هفتادی۲ - تاریخ: 1405/6/18 ساعت: 15:25
مه آوا لقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی من خاطرات یک دهه هفتادی۲ بچگیام تو یک آپارتمان ۸ واحدی گذشت، چهار پنج تا عروسی تو اون ساختمان برگزار شد، چندتاش مردانه اش خونه ما بود،... پلومرغ با نوشابه شیشه ای زمزم،... به بچه ها پرس بچگونه میدادن،... با آهنگ‌های اندی،... خوشگلا باید برقصن،...تو چشم من عروس خ...
استخر روباز - تاریخ: 1405/6/18 ساعت: 15:25
مه آوا لقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی من استخر روباز برای اولین رفتم استخر روباز، که طبقه اخر یک ساختمان ورزشی بود،... والیبال و بسکتبال تو آب داشت، سونا خشک و بخار، جکوزی روباز، و جالب‌تر از همه حمام آفتاب! یک عالم صندلی ساحلی وسط آفتاب گذاشته بودن و یک عالم آدم روغن زده داشتن برنزه میکردن! مدام هم...
از بیرون گل و بلبلم - تاریخ: 1405/6/18 ساعت: 15:25
مه آوا لقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی من از بیرون گل و بلبلم روتختی مو عوض کردم، بستنی سلف تازه رفتم، پیانو میزنم، استخر رفتم، کلاسام تموم شده، کارای اداری انتقال مدرک تموم شده، حسابم شارژه، ولی انگار سگ سیاه افسردگی بغلم کرده،... وقتایی که تنهام و به جایی خیره میشم، میفهمم سگرمه هام درهمه، و صورتم ...
آخره شب - تاریخ: 1405/6/18 ساعت: 15:25
مه آوا لقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی من آخره شب مثلا قطعات چهار دستی بزنیم، مثلا پیانوی در باز تنها روی استیج، مثلا یکی بزنه یکی ورق بزنه،... از سری فانتزی های اخر شبی قبل کلاس پیانو و حس درومدن قطعه!... وقتی فکر میکنم کسی قطعه رو میشنوه، خرابکاری میکنم، حواسم پرت میشه، دیگه نمیفهمم دستم کجاست چشمم...
عود لوندر - تاریخ: 1405/6/18 ساعت: 15:25
مه آوا لقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی من عود لوندر ولش کن بلدی دیگه! ولی بازم زدم،... بالاخره مغزت و چشمات و انگشتات همراستا میشن و با مترونوم نت به نت تمیز می‌زنی،... هرچند بی احساس و منقبض! بی اوج و فرود! قطعات کلاسیک رو خوب چیکارشون کنم؟ انگار با تار و پود من عجین اند! مغز من میگه بهترین صدا برای...
احساسات متناقض - تاریخ: 1405/6/18 ساعت: 15:25
مه آوا لقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی من احساسات متناقض چند وقته حس میکنم استاده پیانو دوستم نداره! من همون ادم قبلم، با همون تلاش و تمرین حتی بیشتر،... یکوقتایی که حرفاشو نمیفهمم یا بازم اشتباه میزنم، آماده اس پاره پاره ام کنه، مفصلا واقعا، اگر پسر بودم واقعا میزد منو، خودش گفت،... از یک طرف وقتی ب...
زنده شور - تاریخ: 1405/6/18 ساعت: 15:25
مه آوا لقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی من زنده شور هرروز، صبحهای زود، پشت دیوارهای بلند این شهر، چه ضجه ها و چه اشک‌هایی ریخته میشه و تو هیاهوی شهر ناپدید میشه،... فضای تاریکی داشت، با کلی بدبختی پیچیده،... قضاوت سخته، و اینکه حتی تا لحظه اخر ممکنه یک چیزایی گفته نشه، پنهان بشه، که از قضا همونا میتون...
جمع همکلاسی ها - تاریخ: 1405/6/18 ساعت: 15:25
مه آوا لقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی من جمع همکلاسی ها اگر بیرون میدیدمش، نمیشناختم، کاره نکرده تو صورتش نداشت،... چندماه بزرگ‌ترم ولی اون راحت ده سال پیرتر میخورد! ابرو کاشت! چونه و گونه و لب ژل! بوتاکس! دماغ عمل! مو رنگ و کراتین! بوکال فت! آمپول لاغری هم انواعشو زده!!!... خوب چرا چته؟؟؟ شبیه کنار...
بچه ام - تاریخ: 1405/6/18 ساعت: 15:25
مه آوا لقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی من بچه ام دستاش که به مامانش رفته،... رسیدن به این سطح از نوازندگی تو یک بچه، پشتش کلی برو و بیا و نظارت و تمرین و پوله،... دمش گرم که بچه اش به همچین سطحی رسیده، ادامه بده، نوازنده چیره دستی ازش درمیاد،... ولی اینکه بگن خودش چیزی نشد ولی بچه اش شد، اصلا بنظرم ع...
علایق کنونی - تاریخ: 1405/6/18 ساعت: 15:25
مه آوا لقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی من علایق کنونی یک مدل باقلوا تازها کشف کردم، اسمش سوتلاوا هست و خییییلی خوشمزه اس، جوریکه به بقیه باقلواها ترجیح میدمش،... تخمه دورسفید خال نمک هم خیلی دوست دارم، مخصوصا کنار فیلم،...ترجیح میدم بجای برنج، تهدیگ بخورم! اره مثلا کباب با تهدیگ،... چیزکیک سن سباستین...
لبخند کج - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 14:39
مه آوالقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی منلبخند کجدردی که ساکت نمیشد،... دوتا آمپول بی حسی بهم زد،... دوباره دندونم رو ترمیم کرد، و یک دندون دیگه ام درست کردم،... خیلی پولش شد، کارت کشیدن برام سخت بود، همه عضلات صورتم سنگین شده بود،... ولی وقتی اومدم بیرون، تو اسانسور مطب، تو اینه اش، لبخند زدم،... در ...
هرمی مدرن - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 14:39
مه آوالقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی منهرمی مدرنانگار یک شستشوی مغزی شده، همه رو مهره برای کارش میبینه، یکجوری هم توجیه میکنه و به همه سوالاتی که تو در ان واحد به ذهنت میاد، از قبل مسلطه و هیچ جوری کم نمیاره، حتی به کتاب هم چنگ میزنه، از ادمای اطراف میگه که اون فلانی استاد دانشگاس اون خلبانه اون وکی...
تو نشسته ای کجای ماجرا؟ - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 14:39
مه آوالقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی منتو نشسته ای کجای ماجرا؟یک صبحی که هوا ابری بود، رفتم پیشه استاد جدید،... کارم بنظرم مسخره و حتی زیاده روی بنظر میرسید،... یا استادتو قبول داری یا نداری،... استاد دوم چه داستانیه،... بهش گفتم من استاد دارم،... اونم خیلی کول برخورد کرد،... یکم از قطعاتی که زدم پر...
حرفهای طولانی - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 14:39
مه آوالقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی منحرفهای طولانیدو شب پیش، تو کافه محبوبم، بعد بارون،... دوستم داشت از دوست پسرش میگفت، کمابیش صحبت کرده بود ولی اینبار خیلی با جزییات و گسترده تر،... پسره روانی پررو، تیغ میزنه!!! حرفایی که میزد حتی یک موردش هم زیاد بود،... نمیدونم چرا تو تار این عنکبوت افتاده،.....
پرنفوذ یا شارلاتان - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 14:39
مه آوالقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی منپرنفوذ یا شارلاتانانگار وقتی پروژه های میلیون دلاری این شهر رو تخس میکنن، اینم سر میز میشینه باهاشون، پروژه هایی که اسمشون رو میاورد یا آدمایی که میگفت خیلی گنده بودن و البته پفیوز،... خیلی راحت میگفت معلومه که رانته این پروژه ها و منم با روابط باهاشون کار میکن...
پا به سن گذاشته - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 14:13
داشت میگفت یکی هست که خیلی سنش کمه و خیلی صداش خوبه و خیلی هم ژست آرتیستی داره و فوق العادس و بیسار! یکوقتایی از قصد بنظرم میخواد منو اذیت کنه! چیزایی که من ندارم رو به روم میاره، با لحن خیلی معمولی! بعدم اعتراض کنم میگه تو حسودی! تو برداشت بد کردی! واقعا نمیدونم قصدش از گفتن اینا چیه، ولی مطمینم می...
تکرار گذشته در نقش دگر - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 14:13
آدما دارن تکرار میشن،... دستیار استاد دانشگاهم، معلم موسیقیم رو فالو داره و لایک و کامنت میزاره! همکلاسی دبستانم چند روز پیش تو استوری دوست دانشگاهم بود! همکلاس ارشدم، شوهر خواهر دوستم شده!!! همگروهی ام، دوست دوستم درومده!خواهر دوستم، استاد منو فالو داره و شاگردشم نیست!استاد خواهر دوستم، تو مسترکلاس...
دوست - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 14:13
یکی از دوستای مدرسه ام بهم ریکویست داد،... آدم جسوری بود و هست، پستاش رو نگاه میکردم به هول و ولا میفتادم! ک نکنه منم باید همین کار اینو میکردم؟ وااای چرا من اونجا نرفتم؟ چرا اونجوری ژست نگرفتم و... انگار ترس از عقب موندن از همسن هام رو دارم،... یا دیروز که با دوستم صحبت میکردم همینطور بود! انگار که...
سه شنبه بود - تاریخ: 1403/2/2 ساعت: 11:48
پشت میزم یک اینه اس، هروقت از کارم خسته میشم صندلی رو برمیگردونم و تو اینه با خودم یا آدمایی که میشناسم صحبت میکنم، یعنی واکنش تندی نشون دادم؟ کاش با خوده استاده صحبت میکردم اول، واقعا اینقد این پروژه مهم بود؟ اره که مهم بود، اصلا تلنگر بود، برای همه فرصتهای بر باد رفته،... حالا خوبه اون لج کنه و بگ...
بیا برگردیم بهم، من حاضرم! - تاریخ: 1403/2/2 ساعت: 11:48
وقتی گله ها و دغدغه های من برای بقیه ناچیزه، به خودم شک میکنم، نکنه زیادی شلوغش کردم! نکنه در اون حد هم نبوده!... به خودش گفتم که قضیه اینجور بوده، برای این نیومدم، اینم برداشت گفت طبیعیه آدم خسته بشه! نیاز به استراحت داشته باشه! برای اون پروژه هم گفت چندنفر دیگه ام رفتن و قبول نشدن! اینجا رو حقیقتا...