
مه آوالقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی منحرفهای طولانیدو شب پیش، تو کافه محبوبم، بعد بارون،... دوستم داشت از دوست پسرش میگفت، کمابیش صحبت کرده بود ولی اینبار خیلی با جزییات و گسترده تر،... پسره روانی پررو، تیغ میزنه!!! حرفایی که میزد حتی یک موردش هم زیاد بود،... نمیدونم چرا تو تار این عنکبوت افتاده،... ماجراهای رابطه ها زیاد به گوش من میرسه، آدمای اطرافم انگار بدشون نمیاد به من بگن،... اون یکی دیگه دوستم با یک دوقطبی پارانویید تو رابطه بود!... امشب توی یک کافه جدید،... پسره روبروم پاشد رفت اونور م...
ادامه مطلب