خرید بک لینک

مه آوا

لقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی من

حرفهای طولانی

دو شب پیش، تو کافه محبوبم، بعد بارون،... دوستم داشت از دوست پسرش میگفت، کمابیش صحبت کرده بود ولی اینبار خیلی با جزییات و گسترده تر،... پسره روانی پررو، تیغ میزنه!!! حرفایی که میزد حتی یک موردش هم زیاد بود،... نمیدونم چرا تو تار این عنکبوت افتاده،... ماجراهای رابطه ها زیاد به گوش من میرسه، آدمای اطرافم انگار بدشون نمیاد به من بگن،... اون یکی دیگه دوستم با یک دوقطبی پارانویید تو رابطه بود!... امشب توی یک کافه جدید،... پسره روبروم پاشد رفت اونور میز و سر دختری رو طولانی بوسه زد،... یا اونور دیگ یک دختر پسری قبل من اونجا بودن و تا بعد منم بودن و پیوسته و چشم تو چشم حرف میزدن، چیزی هم نمیخوردن! ولی باورم نمیشه همین یک فریم همیشه در زندگیشون تکرار بشه،... غیر مممکنه.

میگفت چرا زودتر از رابطه بیرون نیومدی، میگفت بعد ده بار زدن، دو بار بوسه میزد و این سیکل مدام تکرار می‌شد.

آمارگیر وبلاگ

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:39

صفحه بندی