آدما دارن تکرار میشن،... دستیار استاد دانشگاهم، معلم موسیقیم رو فالو داره و لایک و کامنت میزاره! همکلاسی دبستانم چند روز پیش تو استوری دوست دانشگاهم بود! همکلاس ارشدم، شوهر خواهر دوستم شده!!! همگروهی ام، دوست دوستم درومده!
خواهر دوستم، استاد منو فالو داره و شاگردشم نیست!
استاد خواهر دوستم، تو مسترکلاسی که رفتم بود و سلام علیک کردیم!
این دختره که معلم هم هست، فامیل دور دوستمه!!!
هم مدرسه ای دوران دبیرستانم، داداشش استاد خواهرم بوده!!!!!!!!
هم سرویسی دوران مدرسه ام، زنه مدیر آموزشگاه شده!
استودیویی که توش تمرین میکردیم، دوست صمیمی دوتااا از استادام بود!!!
بچه دوستم! همون آموزشگاهی که من میرفتم، میره و همون پیانویی که من باهاش فیلم دارم، رو فیلم داره،...!
نمیدونم چرا آدمای گذشته، از لابلای تاریخ بیرون کشیده میشن و دوباره توی یک ماتریکس دیگه کنار هم میفتیم! دو سه ساله که این اتفاق داره میفته، قبلش بی خبر از همه آدمای گذشته بودم،... ولی الان به وضوح هستن، در نقش دیگه،...
برچسب:
نویسنده: طاها پورعلی