خرید بک لینک

مه آوا

لقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی من

تو نشسته ای کجای ماجرا؟

یک صبحی که هوا ابری بود، رفتم پیشه استاد جدید،... کارم بنظرم مسخره و حتی زیاده روی بنظر میرسید،... یا استادتو قبول داری یا نداری،... استاد دوم چه داستانیه،... بهش گفتم من استاد دارم،... اونم خیلی کول برخورد کرد،... یکم از قطعاتی که زدم پرسید و اینکه چندساله میزنم،... خیلی افتضاح زدم،... هم بخاطر اینکه پیانوش خیلی صداش تیز بود هم بخاطر اینکه جلوی آدم جدید میزدم تو فضای جدید،... یکم مدل استادای اینستاگرامی بود، کارایی که اونا میکردن می‌کرد، چیزی گفت بهم که اصلا استادم براش مهم نبود، و ازم نمیخواست،... اینکه قطعه منو همونجا دید و برام زد خیلی خیلی با ارزش بود، قطعه دم دستی نیست و بعیده تو رپرتوارش باشه، همونجا از روش میزد! چ نرم و سبک! جیگره من کنده شد که به همین کمترین رسید بعد اون اونجا با دو دست راحت از روش میزد!!! این موازی بازی رو در خفا یکم پیش میبرم، ببینم میتونم بهتر و راحت‌تر و گوشنواز کلاسیک بزنم؟... از تیاتر بگو؟! در بی خبری و پوچی مطلق!

قرار بود تو یک برج مصاحبه کاری برم ولی مالیده فعلا!

تو خواب خودم رو چنگ میزنم و زخم میکنم،... کاش همه اون آدما رویین تن بودن،... کاش.

آمارگیر وبلاگ

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:39

صفحه بندی