خرید بک لینک

در مخیله ام هم هیچوقت نمیگذشت که روزی پیانو روبروم باشه و کنار پنجره و زیر نور ماه، ساعت ۱۲ نیمه شب تمرین کنم در سومین هفته شروع کلاس پیانو با بهترین معلم این شهر، و در حالیکه گیتار روی مبله و قطعه رو پوپیتر که برم اونم بزنم، و یا رفتم امروز خیاطی اندازه بزنه برای لباس اواز گروهی، یا تمرین قطعه ایتالیایی برای اواز کلاس چهارشنبه، گوشی ایفون دستمه، ماشین تو پارکینگه، هست و هزار هست و دو نیست.... 1 چه 1؟؟؟

در این حین منتظر زمان مصاحبه دستگاههای اجرایی هستم، ...

و با همه اینها غمگینم...! می ترسم، نگرانم، میترسم همشو ازم بگیرن...

غم من درونی نیست همش، مشکلات خانواده تلمبار میشه و بیشتر از خودشون نگران و مضطرب میشم، کاش میشد خودشون حل میکردن و بی مشکل میشدن، من خیلی آسیب میبینم و ناراحت میشم و غصه میخورم و چاره ای هم نیس...

شاید چون بیست روز دیگ تولدمه، چون تحویل ساله، ولی یک "چون" الکی!

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۹ ساعت 0:23 توسط ال |

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: يکشنبه 15 فروردين 1400 ساعت: 22:36

صفحه بندی