عالم نوازندگی…
-
تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 20:45
بعد هربار زدن، دستاتو بردار از رو کلاویه و بنداز پایین و دوباره،... بدون انقباض، حتما نت درست بزن، فرم قوس طبیعی انگشتات رو حفظ کن،...برای عملی کردن همین چند جمله روی چند میزان، چند روززززه درگیرم:/ از دور قشنگه و میگن واااای خوشبحالت
پنج شنبه ای در آذرماه…
-
تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 20:45
اونجا که دستشو میذاشت روی شونه پیانیست شیطون، اونجا که میزد پس کله اش که پسر تمپو رو نبر بالاااااا
استاد جنتلمن
-
تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 20:45
عذرخواهی میکنه از من بابت کنسلی کلاس
پنج شنبه ۹ آذرماه
-
تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 12:45
صدای جیریق جیریق کت های چرم، وقتی که به صندلی ها میخورد، برق بوت های چرم، پرده قرمز چین دار ضخیم، فرش قرمز،... دوتا پیانو دستمال کشیده شده با در باز، نمیدونم چندتا پله رفتم پایین که رسیدم به اینجا، شوخی های ملیح و نمکی،... باید تو این اتمسفر بود تا بیشتر فهمید،... یا وقتی درگوشم پرسید نفر چندمه؟ صدا...
پاشنه بلند…
-
تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 12:45
دختر کراشه، بغل من نشسته بود، داشت با گوشیش چت میکرد، منم چشمم خورد دیگ
نیمه اذرماه
-
تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 12:45
من قبلا از عکساش حدس میزدم که ممکنه ترنس باشه، تا اینکه خودشو دیدم، مدل دست کشیدن به موهاش، تلاش برای نخندیدن، برگشتش به سمت حضار،... تو همه حرکاتش یک عشوه دخترونه ای بود،... طرف نوازنده قابلی عه، ولی همچین داستانی داره...خیلی دلم میخواد برم ساز بزنم ولی خیلی خیلی خسته ام☹️دلم هم نمیخواد خسته نباشم☹...
فرصت سه هفته ای…
-
تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 18:22
این تعطیلی کلاسم، یک فرصت بی دغدغه بهم داده،... فعلا همچی طبق برنامه ام داره پیش میره،... گذاشتم اول فواصل و گام و اکورد و تاریخ موسیقی اینا رو دوره کنم، بعد هارمونی و کنترپوان رو خودخوان شروع کنم،... فعلا گام ها و داستاناشو دوره کردم، نمیدونم چقدر تو هارمونی و کنترپوان با پکیج موفق خواهم بود،... ول...
هنوز یک آذر هست،…
-
تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 18:22
اصلا این طرف رو استادم معرفی کرده بود، منم به اعتبار استادم رفتم کارگاهش رو نوشتم، الان که رزومه اش رو دیدم، پشیمون شدم
شیرینی ناپلئونی
-
تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 18:22
همینجور که خودم گوله کردم کنار بخاری،... تاریخ و ساعت دوتا از کلاسام که جابجا شده و دو تا مسترکلاسی که میخوام برم رو تو تقویمم نوشتم، اینکه نظم برنامه های روتینم بهم خورده یکم مشوش میکنه منو، ولی ملالی نیست،... تا دو هفته بساط اینجوری عه، بعد اوکی میشه،... یکم کتاب خوندم، یکم هم ساز بزنم و باز یکم ک...
یک آبان من بود امروز…
-
تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 16:26
یکوقتایی تعریف میکنه یکوقتایی هم ناامید، وسط اینهمه ضد و نقیضی که داره، منم پژمرده میشم، چون تقریبا حرفشو بیشتر از همه کسایی که میشناسم قبول دارم، تجربه اینو کسی نداره اینجا، ولی ولی انگار که یک چیزی باشه، انگار وقتی برای من خیلی متمایل نبود کاری بکنه، انگار وقتی زیاد گیر نمیده و میگذره، انگار که می...
دسته خالی…
-
تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 16:26
هر نتی که میزنم، یک قطره اشک هم سر میخوره روی صورتم، روی کلاویه... به کسی امید ندارم که کمکم کنه تو این وضعیت، چون کسی نمیتونه،...منم با همه صبوری و استمرارم، به جایی رسیدم که اگه بگن همه اینا رو بده، لحظه ای صبر نمی کنم...ازش برای بار دوم متنفرم، خیییلی متنفرم.مانتو سفیدی که امسال خریدم، سرجمع چهار...
مسترکلاس لیلی افشار
-
تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 16:26
من این شانس رو داشتم که مسترکلاس گیتار کلاسیک لیلی افشار رو شرکت کنم، پسیو هم شرکت کردم،... الان فهمیدم فوت شدن
چقدر زود از دست رفتی…
-
تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 18:20
وقتی نورها رفت و گروه شروع به نواختن کرد، توی دلم خالی شد، ای وای، من اینو خودم زدم، تو عید امسال، تا چهار صفحه اولش هم زدم و خوندم،... میدونستم اونجا کجاس و چی قراره ببینم و بشنوم، ولی بازم یکجوری شدم! انگار انتظار نداشتم جا بمونم، انگار که هنوز وقت برای خیلی چیزا باشه،... نه ولی نبود، تموم شد،...گ...
چه روزی بهتر از شنبه!
-
تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 18:20
خودم میگم برام وقت کلاس بزارن، از اونور خدا خدا میکنم کنسل کنن و نشه☹️☹️☹️ولی نمیشه! فردا باید برم کلاس! و کار داره زیاددد!المانی میخونی! دنبال کار با پروانه ای! لاتاری شرکت میکنی!چ زندگیه!!! خوشبحال اونایی که میتونن بشینن و وارد هیچکاری نمیشن! کلا بی دغدغه میرن جلو؛ احسنت
ابرهای همه عالم شب و روز؛ در دلم می گریند…
-
تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 18:20
میگه خوبی! فالشی نداشتی! از جلسه قبل خیلی بهتری! از اینجا به بعد باید خودت، خودت رو کشف کنی! بفهمی چطور صدای خوب و ژوست میتونی ایجاد کنی! چی خرابش میکنه! کجا نباید با فشار بخونی!... بگذریم از حرفای خوب بی حاصل...حجم اتفاقات تلخ و شوکه کننده چقدر زیاد شده، به خودت میای میبینی یکساعته داری صفحات رو با...
از نبودن
-
تاریخ: 1402/6/31 ساعت: 20:09
یک مرد چهل و اندی ساله پشت تلفن از چیزی بهم گفت که من سی ساله ندارمش، خوب شد پشت تلفن بود، رو در رو اصلا نمیتونستم خودمو کنترل کنم و بغضم جلوش حتما میشکست،... امیدوارم وقتی همو دیدیم دیگه ازش حرفی زده نشه، اونکه چیزی از من نمیدونه، ولی منکه میدونم،برای من زود بود مزه خیلی چیزها رو بچشم، وقتی خیلیا ا...
دیدی دلا شیدا شدی؟
-
تاریخ: 1402/6/31 ساعت: 20:09
یک زمانی آرزوم بود برم این همایش های شیک مهندسی، از اونا که آدم پاشنه بلندا و کراواتیا میرن، از اونا که باید دعوت نامه داشته باشی، از اونا که تو سالن همایش و هتل های شیک و لاکچری شهره، از اونا که بریز بپاشه،...اره رفتم، از پارسال استارت خورد و تا الان چندین تا درست حسابیشو رفتم، دعوت نامه هم بهم داد...
چه روزی بهتر از جمعه؟
-
تاریخ: 1402/6/31 ساعت: 20:09
هفته قبل نه کلاس پیانویی بود نه سلفژ نه خبر خاصی! حالا تو این هفته هم کلاس پیانو هم سلفژ رفتم هم یک سمینار رفتم، هم استادم از خارج اومده و باهاش کلاس برمیدارم، هم دوستم از تهران اومده و در بیرون با اون، هم تمرین با نوازنده، هم کلاس زبان! همه همهههه چی برقرار بود با کلی اضافه کاری! فردا هم صبحانه با ...
اینقد میزنم تا درخت بشه!
-
تاریخ: 1402/6/17 ساعت: 23:21
خیلی کلنجار رفتم، خیلی به تعویق انداختم، ولی ته تهش گفتم همینه دیگه! با مترونوم نمیزنم فوقش جلوش! یا فوقش میگه ریتمت مشکل داره و برو درست کن! به هرحال اون نیم ساعت رو یکجوری طی میکنیم! به فکرم اومد که به حرف بگیرمش! به سوالات بنیادی! به مسیری که بهم پیشنهاد میده! ولی خوب چی آخرش؟ من میرم پیشش قطعه ب...
به اندازه چند نفر غمگینم…
-
تاریخ: 1402/6/17 ساعت: 23:21
وقتی مبلامون رو عوض کردیم، تا مبل جدید بیاد، یک ماهی زمان برد، تو این مدت بارها تو ذهنم میومد که برو رو کاناپه دراز بکش، میرفتم تو پذیرایی و میدیدم که نیست، یک حال دپرس بدی میشدم، بارها و بارها تکرار شد، هی ذهنم میگفت برو رو صندلی بشین فیلم ببین، برو رو کاناپه کتاب بخون، و هربار تا به چشمم نمیدیدم ک...