صحنه
-
تاریخ: 1403/2/2 ساعت: 11:48
این چندروز حسابی ساز زدم، میخواستم فردا برم کلاس که افتاد به شنبه،... دوباره برگشتم به تمرینات گروهی، دوباره به کلاسم هم برمیگردم، من نمیتونم اینجوری ولش کنم، یک فرصت دیگه بهش میدم، اصلا هم به خودم فشار نمیارم،... جسم و روح من مهمتر از همه ایناس،... کهیر زدنم یک هشدار بود،... این کهیرهایی که هی عود ...
خیلی فشار میدی
-
تاریخ: 1402/12/7 ساعت: 2:40
چه حواسش بود من کدوم روزش رو اومده بودم، کسی که هیچوقت سر بحث رو باز نمیکرد، ایندفعه شروع کرد،... بعد از اون کارگاه بعد از کلاس امروز و همه کلاسهای گذشته، این فشار اضافه من روی کلاویه بیشتر داره خودشو نشون میده و اذیتم میکنه، راست میگفت، من کلا بیش از حد فشار میدم، به غیر از پیانو، تو روزمره ام،... ...
تو دنیای من هیچکی اسطوره نیس
-
تاریخ: 1402/12/7 ساعت: 2:40
تو اینستا میچرخم، به یک پست سیاه موزیکال میریم، خودمو تو گوشیم میبینم، یک لبخند ریز روی صورت منه! خودم خندم میگیره و خیلی بزرگ میخندم
در همه افاق، کس به دلتنگی من نیس
-
تاریخ: 1402/12/7 ساعت: 2:40
شش سی سی خون ازم گرفت! هفته آینده جوابش میاد،... دوشنبه میخوام برم لیزر،... فردا یک کلاس طولانی دارم، روز بعدشم همینطور، سه شنبه ام همینطور، پنج شنبه ام همینطوررر! چهارشنبه اینهفته فعلا خالیه!فرش ها رو دادیم بشورن، یک خرید ارایشی ریز پرتخفیفم زدم! تو حسابم ۹ میلیون بود، نمیدونم چطور ۵/۸۰۰ شد
پروسه آموزشی موسیقی
-
تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 17:20
انگار تا الان تو هر پروسه آموزشی که بودم، یک پایه و اساسی رو برام گذاشتن و به مرور جا برای پیشرفت و عمیق شدن داشته، ولی تو موسیقی اصلا من همچین احساسی ندارم! اصلا فان نیست! کاملا علمه! هرچی جلوتر میرم میبینم چقد عمر و پول من، برای معلمام بی ارزش بوده،... یعنی بدون هیچ نظم و اساسی و درهم برهم منو برد...
چهار صفحه و نیم قطعه، تقدیم تو باد
-
تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 17:20
دو قطعه فردا تحویل میدم، یکیش که دو خطش رو کااامل مونده، اون یکی دیگه رو چند وقته نزدم یک جاهاییش یادم رفته!!! دیگه دو ساعت امشب تمرین میکنم، فردا صبحم دو ساعت، دیگه هرچه بادا بادا؛)فردا سه تا کلاس دارم،...امشب یک خرید اینترنتی تپل هم کردم
سخیف سخیف زاده
-
تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 17:20
داشت تو سالن با هنرجوی قبلی صحبت میکرد، منم فرصت طلب برداشتم آهنگ امیلی رو زدم، نمیدونی چقد پیانوش خوش دست و خوش صداس
گربه سگ…
-
تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 16:34
دیروز تو مهمونی، گربه میزبان، دستم رو چنگ زد، روی دستم دو جا زخم شد، گربه وحشی
بازم همون آدم معمولی…
-
تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 16:34
منوی روی یخچالش عوض شده بود، انگار از یک رستوران دیگه سفارش میده،... روی زمین پر از تخته چوب بود، روی کانتر هم ابزار و قرص و سیگار و گل خشک شده،... لیوانهای لنگ به لنگ آویزون و قابلمه های رنگ و رو رفته شسته شده پخش و پلا...فرصتی شد که صحبت کنیم،... اینکه میفهمید من چی میگم، اینکه هروقت هردوتامون همز...
این ۴ نفر…
-
تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 16:34
از صداش میتونم حدس بزنم، حرکت دستاش روی کلاویه چطوره، نگاهش به کدوم دستشه، فکر کنم نت جلوش نباشه، حتما حفظ کرده، پیوستگی نت ها رو خوب دراورده،...برداشته جلو جمع میگه فکر نمیکردم بفرستی! بیشعور شماره یک!باز این یکی دیگه، بعد که اعتراض کردم به اینکه مدیریت نمیکنه کلاس رو و خیلی سریع داره درس میده، پار...
عالم نوازندگی…
-
تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 20:45
بعد هربار زدن، دستاتو بردار از رو کلاویه و بنداز پایین و دوباره،... بدون انقباض، حتما نت درست بزن، فرم قوس طبیعی انگشتات رو حفظ کن،...برای عملی کردن همین چند جمله روی چند میزان، چند روززززه درگیرم:/ از دور قشنگه و میگن واااای خوشبحالت
پنج شنبه ای در آذرماه…
-
تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 20:45
اونجا که دستشو میذاشت روی شونه پیانیست شیطون، اونجا که میزد پس کله اش که پسر تمپو رو نبر بالاااااا
استاد جنتلمن
-
تاریخ: 1402/9/25 ساعت: 20:45
عذرخواهی میکنه از من بابت کنسلی کلاس
پنج شنبه ۹ آذرماه
-
تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 12:45
صدای جیریق جیریق کت های چرم، وقتی که به صندلی ها میخورد، برق بوت های چرم، پرده قرمز چین دار ضخیم، فرش قرمز،... دوتا پیانو دستمال کشیده شده با در باز، نمیدونم چندتا پله رفتم پایین که رسیدم به اینجا، شوخی های ملیح و نمکی،... باید تو این اتمسفر بود تا بیشتر فهمید،... یا وقتی درگوشم پرسید نفر چندمه؟ صدا...
پاشنه بلند…
-
تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 12:45
دختر کراشه، بغل من نشسته بود، داشت با گوشیش چت میکرد، منم چشمم خورد دیگ
نیمه اذرماه
-
تاریخ: 1402/9/15 ساعت: 12:45
من قبلا از عکساش حدس میزدم که ممکنه ترنس باشه، تا اینکه خودشو دیدم، مدل دست کشیدن به موهاش، تلاش برای نخندیدن، برگشتش به سمت حضار،... تو همه حرکاتش یک عشوه دخترونه ای بود،... طرف نوازنده قابلی عه، ولی همچین داستانی داره...خیلی دلم میخواد برم ساز بزنم ولی خیلی خیلی خسته ام☹️دلم هم نمیخواد خسته نباشم☹...
فرصت سه هفته ای…
-
تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 18:22
این تعطیلی کلاسم، یک فرصت بی دغدغه بهم داده،... فعلا همچی طبق برنامه ام داره پیش میره،... گذاشتم اول فواصل و گام و اکورد و تاریخ موسیقی اینا رو دوره کنم، بعد هارمونی و کنترپوان رو خودخوان شروع کنم،... فعلا گام ها و داستاناشو دوره کردم، نمیدونم چقدر تو هارمونی و کنترپوان با پکیج موفق خواهم بود،... ول...
هنوز یک آذر هست،…
-
تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 18:22
اصلا این طرف رو استادم معرفی کرده بود، منم به اعتبار استادم رفتم کارگاهش رو نوشتم، الان که رزومه اش رو دیدم، پشیمون شدم
شیرینی ناپلئونی
-
تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 18:22
همینجور که خودم گوله کردم کنار بخاری،... تاریخ و ساعت دوتا از کلاسام که جابجا شده و دو تا مسترکلاسی که میخوام برم رو تو تقویمم نوشتم، اینکه نظم برنامه های روتینم بهم خورده یکم مشوش میکنه منو، ولی ملالی نیست،... تا دو هفته بساط اینجوری عه، بعد اوکی میشه،... یکم کتاب خوندم، یکم هم ساز بزنم و باز یکم ک...
یک آبان من بود امروز…
-
تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 16:26
یکوقتایی تعریف میکنه یکوقتایی هم ناامید، وسط اینهمه ضد و نقیضی که داره، منم پژمرده میشم، چون تقریبا حرفشو بیشتر از همه کسایی که میشناسم قبول دارم، تجربه اینو کسی نداره اینجا، ولی ولی انگار که یک چیزی باشه، انگار وقتی برای من خیلی متمایل نبود کاری بکنه، انگار وقتی زیاد گیر نمیده و میگذره، انگار که می...