خرید بک لینک

منوی روی یخچالش عوض شده بود، انگار از یک رستوران دیگه سفارش میده،... روی زمین پر از تخته چوب بود، روی کانتر هم ابزار و قرص و سیگار و گل خشک شده،... لیوانهای لنگ به لنگ آویزون و قابلمه های رنگ و رو رفته شسته شده پخش و پلا...

فرصتی شد که صحبت کنیم،... اینکه میفهمید من چی میگم، اینکه هروقت هردوتامون همزمان حرف میزدیم اون حرفشو رو قطع میکرد و میگفت من بگم

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1402 ساعت: 16:34

صفحه بندی